تریلرها

اولین تریلر کامل بازی «Left Alive» منتشر شد

بازی Left Alive، ساخته‌ی جدید کمپانی اسکوئر انیکس، طی کنفرانس سونی در نمایشگاه Tokyo Game Show 2017 معرفی شد. پیرو معرفی بازی در نمایشگاه TGC، در شماره‌ی جدید مجله‌ی ژاپنی فامیتسو اطلاعات جدیدی در رابطه با بازی منتشر شد. بازی Left Alive یک شوتر سوم-شخص در سبک بقا است که در سال ۲۰۱۸ برای کنسول پلی استیشن 4 و پی سی منتشر خواهد شد. این بازی که به مجموعه بازی‌های Front Mission مربوط است، به وقایع بین دو بازی Front Mission 5 و Front Mission Evolved می‌پردازد. شخصیت‌های اصلی بازی Left Alive سه نفر هستند که یکی از آن‌ها مونث است. بازیکنان قادر خواهند بود در طول انجام بازی بین این سه شخصیت جابه‌جا شوند. از دیگر اخبار جالب در رابطه با بازی می‌توان به حضور طراح کاراکترهای بازی Metal Gear یعنی یوجی شینکاوا در این بازی اشاره کرد؛ کسی که نام او در تریلر به نمایش درآمده از بازی در نمایشگاه TGC نیز وجود داشت. همچنین شینجی هاشیموتو که سابقه‌ی کار در پروژه‌هایی چون Final Fantasy و مجموعه‌ی Kingdom Hearts را در کارنامه‌ی خود دارد، به‌عنوان تهیه‌کننده بازی Left Alive معرفی شده است. توشیفومی نابشیما، کارگردان مجموعه‌ی Armored Core وظیفه‌ی کارگردانی بازی را بر عهده دارد. از سویی تاکایوکی یانه‌سه، طراح مجموعه‌هایی چون Ghost in the shell: Arise ،Mobile Suit Gandum 00 و Xenoblade Chronicles X در پروسه‌ی ساخت بازی دخیل خواهد بود. بخش‌هایی از صبحت‌های سازندگان نیز به شرح زیر است: تهیه کننده «Shinji Hashimoto» :« ما می‌خواستیم یک «Front Mission» با حالت جدید بسازیم. ما این عنوان رو شروع کردیم که «Front Mission» رو از پرسپکتیو متفاوتی نگاه کنیم. همچنین «Square Enix» می‌خواست این مطلب رو انتقال بده که ما برای «Front Mission» ارزش قائلیم.» کارگردان «Toshifumi Nabeshima» :« این یک شوتر سوم شخص هست. همچنین سواری «Wanzer» و المان‌های مخفی کاری هم در بازی وجود داره. نحوه‌ی پیشبرد بازی به خود بازیکن بستگی داره.» عنوان «Left Alive» در سال ۲۰۱۸ برای پلتفرم‌های PS4 و رایانه‌های شخصی منتشر خواهد شد.

تریلر جدید The Last of Us 2

باز هم ناتی‌داگ، باز هم The Last of Us و باز هم هزاران سوالی که مغز ما را می‌خورند و تئوری‌هایی که آدرنالین پمپاژ می‌کنند! بیایید تا نگاهی به این سوالات و تئوری‌ها داشته باشیم. درست است که یک سری بازی‌ها با انتشار خود قادر هستند همانند یک سونامی دیگر بازی‌های دور و بر خود را بشورند و ببرند، یا گاهی هم همانند طوفان همه چیز را از سر راه خود بردارند، همچنین گاهی هم گلوله‌ای از آتش هستند که فقط کارشان سوزاندن دیگران است. اما بعضی وقت‌ها، آن هم به ندرت، شاید هر نسل یکی دو تا، آن هم نه توسط هر استودیویی، آثاری وجود دارند که حتی تریلرشان مانند زمین لرزه‌ای می‌ماند که نه تنها کل نسل را می‌لرزاند، بلکه دل‌های ما را نیز می‌لرزاند و با روح و روان‌مان بازی می‌کند. بله دقیقا منظورم The Last of Us Part II است. فقط دو تریلر از این بازی منتشر شد و هر بار هم که شاهد تماشای آن بودیم، برخی‌ها دست از کار می‌کشیدند، برخی‌ها موی تن‌شان سیخ‌ می‌شد و برخی‌ها هم دست روی سر خود می‌گذاشتند و بُهت زده به تریلر نگاه می‌کردند و تا ۱ ساعت بعدش هم در همان حالت می‌ماندند؛ البته خود من ترکیبی از این سه مدل هستم! بگذارید ابتدا به سراغ اولین نکته‌ای که چشم همه ما را گرفت برویم؛ نه منظورم آن زن مرموز نیست، آخر سر به سراغ او می‌روم. منظورم گرافیک بی‌نظیر بازی است. شاید برای چنین حرفی واقعا زود باشد، اما با توجه به این تریلر، می‌توان گفت ناتی‌داگ قرار است یکی از با جزییات‌ترین بازی‌های تاریخ صنعت گیم را از نظر بصری و فنی منتشر کند. اما چرا این حرف را می‌زنم؟ اگر این تریلر را با بالاترین کیفیت تماشا کنید، نورپردازی، چند ضلعی‌ها، بافت‌ها و انواع و اقسام عکس‌العمل‌ها نسبت به این موارد، همگی خیره کننده هستند. یکی از جالب‌ترین و البته شگفت‌انگیزترین موردی که در این زمینه می‌‌توان به آن اشاره کرد، صحنه‌ای است که آن دو مرد، زن مشکوک تریلر بازی را روی زمین می‌اندازند و صورتش به زمین می‌خورد. از جزییات عکس‌العمل باران روی بدن و پوست او که بگذریم، او لحظه‌ای که می‌خواهد سرش را از روی زمین بلند کند، بینی‌اش با زمین برخورد می‌کند و شاهد خم شدن بینی او هستیم! شاید این مورد بسیار کوچک به نظر برسد، اما اگر هر بازی دیگری بود، بینی این شخص در زمین فرو می‌رفت! اما این دقت ناتی‌داگ به جزییات باعث بالاتر رفتن ارزش این بازی می‌شود. اگر به این مورد در تریلر توجه نکرده بودید، همین حالا دوباره آن را نگاه کنید. ناتی‌داگ برای هرچه طبیعی‌تر جلوه دادن بازی خود، سعی کرده تا از جدیدترین تکنولوژی‌های موجود در موشن‌کپچر یا به اصطلاح دقیق‌تر آن پرفورمنس کپچر برای ضبط تمامی حالات بدن و صورت کاراکترها استفاده کند. یا حتی می‌توانید به عضلات این کاراکتر دقت کنید که با چه جزییات وحشتناکی در بازی پیاده شده‌اند و باران چگونه روی بدن او می‌نشیند،‌ روی پوستش سرازیر می‌شود و بازخورد نور روی آن‌ها چگونه در تصویر می‌رقصد. حتی لحظه‌ای که کاراکتری به نام امیلی چاقوی خود را روی شکم کاراکتر زن مرموز تریلر می‌کشد، شاهد انقباض عضله‌های شکم او هستیم و کاملا آن حس مور مور کننده کشیده شدن چاقو روی پوست او را خود ما، پشت صفحه نمایش، حس می‌کنیم! یا حتی وقتی نوک چاقو به شکمش متصل می‌شود، شاهد فرو رفتن جزیی پوست آن زن و جاری شدن خون هستیم. همین چیز‌هاست که ناتی داگ را از دیگر استودیوها جدا می‌کند! اما این که تمام بازی چنین جزییاتی داشته باشد یا خیر، باید کمی صبر کنیم. کاراکتر امیلی را شاید بتوان یک شخصیت مهمان در این بازی دانست، چرا که در طول تریلر شاهد مرگ خونینش توسط یک چکش هستیم و همین مورد نشان می‌دهد قرار نیست به آن صورت در طول بازی شاهد او باشیم. هرچند هنوز در مورد وقایع قبل از حوادث تریلر خبر نداریم و نمی‌دانیم او به چه صورت کاراکتر زن مرموز را به چنین شرایطی می‌کشاند. اما امیلی در طول تریلر دیالوگ‌های جالبی گفت که داستان بازی را پیچیده‌تر از این حرف‌ها جلوه می‌دهد. امیلی به آن کاراکتر زن در مورد خیانت افراد گروهش می‌گوید، خیانت افرادی که بالافاصله یکی از آن‌ها که یارا نام دارد دستگیر می‌شود و از او می‌پرسد که دیگران کجا هستند. او برای صدا کردن دیگران از کلمه Apostate استفاده می‌کند. این کلمه به معنی شخص یا اشخاصی است که به نوعی دین، مذهب یا اعتقادات سیاسی خود را ترک یا انکار می‌کنند و به نوعی کافر هستند. همچنین برای این که بخواهد یارا را شکنجه دهد، به جای اینکه به افرادش بگوید دست‌های او را بشکنید، از کلمه Wings به معنی بال‌ها استفاده می‌کند؛ بال‌های او را قطع کنید! با این تفاسیر می‌توان گفت که امیلی، آن زن مرموز، و یارا، همگی عضوی از یک فرقه مذهبی یا یک فرقه خود ساخته هستند یا به نوعی با آن ارتباط دارند و درگیرش هستند. مشخص نیست اهداف این فرقه چیست، اما آن به دنبال همان افرادی هستند که فرقه را رها کرده‌اند و همچنین از خشونت بیش از حدی هم استفاده می‌کنند. خشونتی که بازی را به مرحله جدیدی از بی‌رحمی می‌برد. آن‌ها به راحتی با یک چکش دست‌های یک زن را خرد می‌کنند و شکم خائنین و گناه‌کاران را پاره می‌کنند که در ابتدای تریلر می‌توانید آن‌ها را مشاهده کنید. موردی که بیش از پیش به قوت گرفتن داستان این مادر و دختر دامن می‌زند، دو پوستری است که توسط ناتی‌داگ منتشر شد. پوستر اول دست دختری بود که چاقویی به دست دارد و بید‌ها دور آن پرواز می‌کنند. آن تصویر هنری از دست الی با اینکه به لطف طراحی‌اش حسی آرامش‌بخش دارد، اما در نقطه به نقطه هارمونی آن حسی از اندوه و غم دیده می‌شود؛ دختری تنها که می‌دانیم به دنبال انتقام است. اما جدیدترین طراحی هنری بازی حالتی خشن‌تر دارد؛ تصویر دستی یک چکش در اختیار دارد. بر خلاف تصویر هنری اول، ما هیچ حس غم و اندوهی در آن نمی‌بینیم، اما در عین حال، آن آتش‌‌های قرمز رنگ، رگ‌های بیرون زده دست و جنگلی که انگار به خون آغشته شده، همه و همه حسی خشن را القا می‌کنند. همچنین با کمی دقت می‌توان یک گرگ را در پس‌زمینه این تصویر دید. گرگ‌ها همیشه سمبلی از فردی استوار هستند که کارهای خود را به تنهایی انجام می‌دهند و اطرافیانش از اون می‌ترسند. ما در ابتدا فکر می‌کردیم این دست خود الی باشد که حالا حس انتقام از قلبش به تک تک رگ‌هایش پمپاژ می‌شوند. اما حالا با نمایش دومین تریلر بازی، الی را فراموش می‌کنیم، این دست‌های استوار و قدرتمند آنا، مادر الی است. به طور کلی هم اگر این دو پوستر را کنار هم بگذاریم، به نوعی تقارن یکدیگر هستند و می‌توان این برداشت را کرد که شاهد داستانی موازی بین مادر و دختر خواهیم بود. بیاید در این بین به یک نکته دور از ذهن هم فکر کنیم. چه می‌شد اگر الی، از دروغی که جوئل در مورد حوادث رخ داده در پایان نسخه قبل گفته آگاه شود؟ چه می‌شد اگر حالا، جوئل برای الی تبدیل به آدمی منفی شود؟ از ناتی‌داگ هیچ چیز بعید نیست! اما چرا چنین موضوعی به سرم زد؟ ما می‌دانیم که جوئل همه اعضای فایرفلایز را که در آن ساختمان بودند کشت تا الی هرگز از موضوع اصلی بویی نبرد، همچنین می‌دانیم آنا آنقدر با مارلین صمیمی بوده که دختر خودش را دو دستی به او داده تا ازش مراقبت کند. و خب می‌دانیم که در آخرین صحنه قسمت اول، جوئل، مارلین را می‌کشند. حال تئوری من این است که اگر الی، آنا و جوئل را در یک مثلث قرار دهیم، و اگر آنا زنده باشد،‌ الی و آنا یکدیگر را پیدا می‌کنند و‌ آنا که قطعا از کشته شدن دوستش با خبر است، تمام ماجرا را به الی می‌گوید؛ اینکه جوئل به او دروغ گفت، اینکه الی می‌توانست دنیا را نجات دهد؛ این موضوع می‌تواند به راحتی یک تئوری دیگر را در مورد تریلر دوم ایجاد کند. اگر چنین مسئله‌ای درست باشد، شاید، آن افرادی که در آن خانه کشته شده‌اند،‌ افراد برادر جوئل باشند! جوئل و برادرش شخصیت‌های منفی داستان باشند و الی می‌خواهد تک تک آن‌ها را قتل عام کند. یا... اگر در مطلب تئوری تریلر اول به خاطر داشته باشید، ما گفتیم احتمالا جوئل کشته شده و الی قرار است تک تک اشخاصی که این کار را کرده‌اند نابود کند. حال با توجه به موضوع آنا که جوئل همه دوستانش را کشته و به الی هم دروغ گفته، چه می‌شد اگر بگوییم، آنا، جوئل را کشته است؟! اینکه الی به دروغ جول پی نبرده و حالا از این سمت آنا تبدیل به ویلین و آنتاگونیست نسخه دوم شده باشد؟ آنایی که تنها یار و همدم او یعنی جوئل را کشته است! چنین مثلثی سرسام آور است، مثلثی که دو ضلع آن می‌توانند تبدیل به خفن‌ترین ویلین‌های یک بازی ویدیویی شوند، مادر الی، یا جوئل. هرچند می‌دانم که همه این‌ها یک تئوری است، اما اگر چنین موضوعی رخ دهد، با یک بازی دیوانه‌وار از نظر داستانی رو به رو خواهیم بود.

تریلر عنوان جدید «Ubisoft» بازی «Atomega»

اگر سبک شوتر اول‌شخص را جزو محبوب‌ترین سبک بازی‌ها بدانیم، دروغ نگفته‌ایم. سبکی با بازی‌هایی چون Battlefield ،Call of Duty ،Titanfall یا آثار متنوع دیگر که معمولا افراد زیادی آن‌ها را به شکل تک‌نفره یا چندنفره تجربه می‌کنند. حال استودیو یوبی‌سافت رفلکشنز که با ساخت بازی‌ای چون Grow Home آن را می‌شناسیم، بازی‌ای در این سبک با نام ATOMEGA منتشر کرده که البته تفاوت‌های زیادی با بازی‌های شوتر اول‌شخص رایج دارد و از طرفی هم فاقد بخش داستانی است و با یک بازی چندنفره رو‌به‌رو هستیم. حال شاید با شنیدن اسم بازی شوتر اول‌شخص چندنفره، ذهن‌تان سراغ بازی‌هایی مثل بتلفیلد یا Counter Strike رفته باشد، اما واقعیت این است که ATOMEGA بازی‌ای در این سبک با ایده‌ای نو و جدید است؛ در واقع همین ایده جالب بازی بود که باعث شد شخصا به امید بازی کردن تجربه‌ای نو در سبکی آشنا جذب بازی شوم، اما خب نتیجه، آن چیزی که انتظار می‌رفت نیست و ATOMEGA حتی برای یک بازی ۱۰ دلاری هم جذابیت کافی را ندارد و خیلی بازی‌های شوتر اول‌شخص رایگان در دسترس هستند که به مراتب از این بازی جذابیت بیش‌تری دارند. اما برای اینکه بتوانیم از مشکلات بازی ATOMEGA بگوییم، اول باید با سبک و سیاق بازی آشنا شویم و بدانیم که چرا گفته شد گیم‌پلی بازی ایده‌ای نو و جدید دارد. در ابتدای بازی ATOMEGA، شما و دیگر بازیکنان، نقش یک ذره نورانی را دارید و هدف‌تان این است که با جمع کردن مکعب‌های موجود در محیط، به مرور بزرگ و بزرگ‌تر شوید. در بازی شاهد چندین سطح هستیم که با جمع‌آوری مکعب، می‌توانید به آن‌ها برسید و به مرور زمان، به موجود بزرگ‌تر و قوی‌تری تبدیل شوید. آخرین سطحی که می‌توان به آن رسید، امگا نام دارد و در این حالت به موجودی عظیم‌جثه تبدیل خواهید شد که به راحتی می‌تواند با شلیک اشعه‌ای دیگر موجودات را نابود کند. مساله جمع‌آوری مکعب‌ها و بزرگ‌تر شدن، یک جنبه از بازی است و جنبه دیگر، شلیک به دیگر موجودات حاضر در بازی و از بین بردن آن‌ها است. زمانی که بتوانید موجودات دیگر گیمر‌ها را از بین ببرید، آن‌ها به تکه‌های ریزی تبدیل می‌شوند و این شانس را دارید که با جمع‌آوری این تکه‌ها، سریع‌تر بزرگ شده و قوی‌تر شوید. بازی از این حیث شباهت‌هایی به بازی Evolve دارد که در آن، موجودات بازی به مرور پیشرفت کرده و قوی‌تر می‌شدند. خب تا به اینجای کار همه‌چیز خوب و مثبت به نظر می‌رسد و با اثری طرف هستیم که حس و حال جدیدی را در بین بازی‌های شوتر اول‌شخص دارد. اما مشکل اصلی بازی، این است که ATOMEGA نهایتا برای یکی دو ساعت سرگرم‌کننده باقی می‌ماند و پس از آن، حس و حال تکراری و حوصله‌سربر بودن به کاربر دست می‌دهد. این مساله هم خود دلیلی دارد و آن هم اینکه ATOMEGA، شدیدا از کمبود محتوا رنج می‌برد. تصور کنید بازی‌ای مثل بتلفیلد یا Call of Duty با آن مکانیزم‌های گیم‌پلی غنی، فقط یک اسلحه و یک نقشه داشته باشند. حال هرچه که خود بازی جذاب هم باشد، نهایتا تا جایی می‌توان با این نبود تنوع سر کرد و پس از آن بازی به تجربه‌ای خسته‌کننده تبدیل می‌شود. خب ATOMEGA دقیقا همین مشکل را دارید و در بازی فقط شاهد یک نقشه هستیم و به همین دلیل هم پس از چند دست بازی کردن، همه چیز حالتی تکراری پیدا می‌کند. البته سازندگان بازی اخیرا وعده داده‌اند که قرار است محتویات بیش‌تری را برای بازی منتشر کنند، اما ملاک ما بررسی بازی در حالت فعلی است و خب حداقل در حال حاضر، ATOMEGA بازی‌ای نیست که خرید آن، حتی به قیمت ۱۰ دلار هم ارزش داشته باشد. با این حال نباید هم ATOMEGA را یک بازی کاملا ضعیف خطاب کرد. چرا که بازی در صورتی که محتویات متنوع‌تری داشت، قطعا می‌توانست تجربه سرگرم‌کننده‌ای باشد. درست است که گیم‌پلی خود بازی به اندازه آثار بزرگ سبک شوتر اول‌شخص جذاب نیست، اما بد هم نیست و لذت خاص خود را دارد. مخصوصا که شاهد تعادل نسبتا خوبی هم در بازی هستیم و مثلا صرفا بزرگ‌تر شدن و رسیدن به سطوح بالا، همیشه تضمین‌کننده موفقیت نیست. چرا که مثلا هرچه شما با جمع‌آوری گوی‌ها بزرگ‌تر می‌شوید، سرعت‌تان هم کم‌تر می‌شود و در نتیجه موجودات کوچک‌تر می‌توانند با تکیه بر سرعت بالاترشان، شما را آزار بدهند. یا یک ویژگی مثبت دیگر در بازی، وجود یک سری توانایی‌های ویژه مثل احیای سلامتی یا سپر مخافظ است که عمق بیش‌تری به گیم‌پلی بازی می‌دهند و استفاده به جا از آن‌ها، می‌تواند تاثیر زیادی روی مرگ یا زنده ماندن شما ایفا کند. ATOMEGA همچنین یک بخش شخصی‌سازی هم دارد که می‌توانست جذابیت بیش‌تری به بازی بدهد اما خب این بخش هم از همان مشکل اصلی بازی یعنی کمبود محتوا رنج می‌برد؛ چرا که در این قسمت نهایتا می‌توانید رنگ مکعب‌ها یا یک سری موارد ظاهری دیگر را تغییر دهید که خب تاثیری در بخشیدن تنوع به خود بازی ندارند. ضعف در این قسمت حتی باعث شده تا سیستم پیشرفت و ارتقای بازی هم بی‌معنی شود و با اینکه پس از نبرد‌ها، XP کسب کرده و سطح‌تان بالاتر می‌رود، اما در واقع تغییر خاصی در بازی یا شخصیت‌تان با ارتقا سطح اعمال نمی‌شود یا به آیتم جدید و جذابی دست پیدا نمی‌کنید که حداقل همین عاملی برای جذب شدن‌تان به بازی باشد. اما ATOMEGA با وجود تمام مشکلاتی که مفصل به آن‌ها اشاره کردیم، در زمینه‌های صوتی و بصری شرایط بدی ندارد. گرافیک بازی در عین سادگی، کیفیت خوبی دارد و طراحی‌ها، به همان شکلی هستند که باید باشند و کاملا با روند ساده بازی و مکانیزم‌های آن، همخوانی دارند. از طرف دیگر طراحی موجودات داخل بازی هم به خوبی صورت گرفته و مساله مهمی هم وجود دارند و آن هم اینکه حتی در شلوغ‌ترین دقایق بازی و مثلا زمانی که یک امگای عظیم‌جثه رو‌به‌رویتان قرار دارد، همه‌چیز کاملا روان و بدون کوچک‌ترین افت فریمی اجرا می‌شود. در زمینه صوتی هم با اینکه اگر بازی موسیقی‌های بیش‌تری داشت قطعا شرایط بهتری را تجربه می‌کرد، اما با وجود تنوع کم، موسیقی پخش‌شده در بازی کیفیت خوبی دارد و این مساله در رابطه با صداگذاری شلیک‌ها و موارد دیگر هم صدق می‌کند. همچنین بد نیست به کیفیت سرور‌های بازی نیز اشاره کنیم که شرایط خوبی دارند و درست است که به دلیل کم بودن تعداد کاربران بازی گاهی باید زمان نسبتا زیادی را برای وارد شدن به بازی منتظر بمانید، اما حداقل شاهد مشکلاتی چون قطعی یا مشکل پینگ نخواهید بود و با یک اینترنت معمولی هم می‌توانید از ATOMEGA لذت ببرید. ATOMEGA توسط استودیویی ساخته شده که پیش از این، بازی‌های خوب و با کیفیتی را ساخته و روانه بازار کرده است. اما بازی جدید آن‌ها، بیش از آنکه لایق نام کمپانی‌ای چون یوبی‌سافت باشد، شبیه به یک پروژه دانشجویی است که انگار با کم‌ترین میزان بودجه و امکانات ساخته شده است. درست است که هسته اصلی گیم‌پلی بازی کیفیت نسبتا خوبی دارد، اما ATOMEGA خیلی زود تکراری و خسته‌کننده می‌شود و آن محتوایی را که از یک بازی شوتر اول‌شخص انتظار می‌رود، ندارد. به همین دلیل هم نهایتا یکی دو ساعت با این بازی سرگرم خواهید شد و در صورتی که سازندگان محتویات جدیدی را، آن هم خیلی زود برای بازی منتشر نکنند، ATOMEGA هم به جمع بازی‌هایی خواهد پیوست که در لابه‌لای آثار بزرگ سبک شوتر اول‌شخص، گم می‌شوند و حرفی برای گفتن ندارند.

دومین تریلر رسمی بازی «Red Dead Redemption 2» منتشر شد

قطعا یکی از گردن کلفت‌ترین بازی‌های سال ۲۰۱۸ که صدای قدم‌هایش می‌تواند ۹۰ درصد بازی‌های سال آینده را برای به دست آوردن جوایز بهترین‌ها ناامید کند، همین Red Dead Redemption 2 است که یکی از غول‌های صنعت گیم یعنی راک‌ استار مشغول ساختنش است؛ کمپانی هیولایی که مو لای درزش نمی‌رود و بازی بد ساختن بلد نیست. خدا به همه ما رحم کند اگر در کنار God of War، نسخه دوم The Last of Us هم منتشر شود. سومین نسخه از سری Red Dead مربوط به دومین نسخه از Red Dead Redemption می‌شود و نه، خبری از جان مارستون نیست، حداقل به عنوان شخصیت اصلی. در این بازی به لطف حضور در نسل هشتم کنسول‌های بازی و قدرت بیشتری که پلی استیشن 4 و ایکس‌باکس وان به مراتب بیشتر از پسر عموهای نسل هفتمی خود در اختیار راک استار قرار می‌دهند، شاهد محیط‌های عظیم‌تر، پرجزییات‌تر و هیجان‌انگیز تر و صد البته پویاتر هستیم. اما خب بحث تکنیکی و فنی را که کنار بگذاریم، به سراغ دومین تریلر از این بازی می‌رویم که قطعا سوال‌های زیادی را برای شما به وجود آورده است. این که شخصیت اصلی بازی چه کسی است، این که آن زن خشن کیست، دنیای بازی در چه زمان و مقطعی جریان دارد و اصلا آدمِ بدِ داستان هستم یا آدم خوب و کلی سوال دیگر. همانطور که با انتشار اولین تریلر منتشر شده از بازی سریعا به سراغ تئوری‌ها و اطلاعات بازی رفتیم، برای نسخه دوم بازی نیز به اطلاعات ریز و درشتی که از گوشه و کنار تریلر بازی می‌توان به دست آورد خواهیم پرداخت. اما یک نکته را رک بگویم، استودیو راک‌استار در ارایه تریلرهای خود به شدت زیرکانه عمل می‌کند و جوری تریلر نمی‌دهد که بتوانیم ۱۰۰ درصد از بخش داستانی نکته‌ای را مطمئن شویم و آن را بدون شک و تردید بیان کنیم. راک‌استار تریلر‌هایی منتشر می‌کند که بدون این‌که حتی بفهمیم واقعا موضوع بازی از چه قرار است، یا اصلا بدون آن که شورش را در بیاورد، به معنای واقعی برای رسیدن بازی به دست‌مان تشنه می‌شویم. خب بگذارید شروع کنیم. اولین نکته‌ای که این تریلر تایید می‌کند، این است که بازی یک نسخه پیش‌درآمد «Prequel» از Red Dead Redemption است. همانطور که در تریلر قبلی و تئوری‌هایی که مطرح شد گفتیم، با توجه به محیط‌ها، از لامپ‌های شهر گرفته تا بوفالوهایی که روی خط ترن پرسه می‌زنند، می‌شد حدس زد که این نسخه یک پیش درآمد خواهد بود. اما در تریلر جدید کلی نکته وجود دارد که این موضوع را تایید می‌کند. ما در این نسخه شاهد جوانی‌های یکی از مهم‌ترین اشخاصی هستیم که در نسخه گذشته با جان مارستون به دنبال او بودیم؛ داچ ون در لیند، کسی که گروه داچ را تشکیل داد. همین موضوع به کلی نشان می‌دهد که خبری از ادامه بازی Red Dead Redemption نخواهد بود و به گذشته سفر می‌کنیم. نمی‌دانم چقدر به گذشته، جایی که جان مارستون گروه راه رها کرده یا اصلا حتی هنوز جان مارستون وارد گروه نشده است. اما گروه داچ از چه اشخاصی تشکیل شده بود؟ داچ ون در لیند رهبر گروه، بیل ویلیامسن یکی از کاراکترهای اصلی نسخه گذشته، خاویر اسکوئلا، جان مارستون، ابیگل مارستون و در نهایت آرتور مورگان که تمرکز تریلر روی او بود. اما نکته دیگری که می‌توان از روی تریلر و اطلاعات بازی برداشت کرد این است که کاراکتر اصلی بازی شخصی به نام آرتور مورگان خواهد بود. کسی که یکی از اعضای گروه داچ است و اتفاقا فرد بسیار خشنی هم هست! او مردی تحت تعقیب و البته بی‌رحم است. ما در نسخه گذشته شاهد حضور او نبودیم و برای دنیای Red Dead کاملا تازگی دارد. بنابراین کاراکتر اصلی بودن این شخص دور از ذهن نیست. هرچند که راک‌استار در بازی GTA V نشان داد آن قدر این توانایی را دارد که چند شخصیت قابل بازی را آن هم با سه خلق و خوی کاملا متفاوت و به بهترین شکل ممکن در بازی خود جای دهد. پس هنوز می‌توان این انتظار را داشت که شاهد شخصیت‌های قابل بازی دیگری نیز در Red Dead Redemption II باشیم. همچنین در گوشه‌هایی از تریلر نیز شاهد حضور بیل ویلیامسن هستیم که یکی از اهداف جان مارستون در نسخه‌ گذشته بود. اما در این بین یک زن دیده شد و آن طور که پیداست، نه به کسی رحم می‌کند و نه به کسی اعتماد دارد. اما او چه کسی است؟ می‌توان نزدیک‌ترین احتمال را به شخصیت بانی مک‌فارلین، یکی از کاراکترهای مهم نسخه گذشته داد. او همراه پدرش یک مزرعه‌دار بود و شش برادر داشت که به دلایل مختلفی، پنج نفر از آن‌ها به دلیل حماقت‌های مختلف کشته شدند و او احساس می‌کند که باید خودش مرد خانواده باشد! هرچند که انگار او در تریلر جدید بازی کمی پیرتر به نظر می‌رسد بنابراین یک احتمال دیگر هم در مورد این شخصیت زن می‌توان داد؛ این که او ابیگل، همسر آینده جان مارستون باشد! چرا که ابیگل زمانی با تمامی اعضای داچ در ارتباط بود. اما خب به هر حال به دلیل گذشته‌ای که داشت، احتمال این که این زن بانی مک‌فارلین باشد بیشتر است. شاید هم یک کاراکتر تازه وارد باشد و ما الکی به او گیر داده‌ایم. همچنین در اواخر تریلر شاهد یک کاراکتر دیگر که به نظر یک سرخ پوست است هستیم که سایه او را در اولین پوستر بازی نیز مشاهده کردیم و می‌شد حدس زد که پای ایندین‌ها نیز در میان باشد. تا به حال می‌توان ۳ نفر از افرادی را که در پوستر معروف بازی هستند به طور رسمی تشخیص داد و دو نفر دیگر که یکی جان مارستون و دیگری داچ است را نمی‌توان با اطمینان مشخص کرد. مارستون که هنوز جایگاهش مشخص نیست، اما داچ را از این نظر نمی‌توان مطمئن بود که او را به نوعی پشت آرتور قرار داده‌اند. درست است که آرتور شخصیت اصلی بازی است، اما این داچ ون در لیند است که گروه اصلی را تشکیل داده و به نوعی باید سر دسته آن‌ها باشد. نمی‌دانم، نظرتان را بعد از مطالعه با ما به اشتراک بگذارید. همچنین دو نفر دیگر از این افراد قابل تشخیص نیستند یا حداقل به چشم من نخوردند، پس باز هم منتظر کامنت‌های شما هستیم. یکی از جالب‌ترین نکاتی که در طول تریلر بازی شاهد هستیم، این است که آرتور مورگان بارها و بارها به سراغ اشخاصی می‌رود که به او بدهکار هستند و اعصاب آدم‌های بد قول را هم ندارد. در اول تریلر هم سراغ یک بدبخت بیچاره رفته بود که اسمش در لیست بدهکارها بود. با این تفاسیر آیا با گروهی بی رحم طرف هستیم که آدم‌های بی‌گناه و گناه‌ کار برای‌شان فرقی ندارد؟ آیا آن‌ها فقط به دنبال منافع خود هستند؟ بگذارید یکی از گفت و گو‌های جان مارستون با یک شخص را در قسمت اول Red Dead Redemption برای‌تان بازگو کنم. زمانی که از مارستون پرسیدند خب تو از کجا با گروه داچ آشنا شدی؟ مارستون می‌گوید: من و اونا با هم تو یه گروه بودیم و رییسمون کسی به اسم داچ بود. ما هممون بچه‌های بد، گم شده، خشمگین و فراموش شده بودیم. داچ یه جورایی همه مارو نجات داد و زیر بال و پر خودش گرفت. شخص مقابلش می‌پرسد: بعدش هم شما رو به مجرم‌های خطرناک تبدیل کرد؟ مارستون: داچ این قضیه‌ای رو که تو میگی از نگاه دیگه‌ای می‌دید. ما از بانک دزدی می‌کردیم، جیب آدمای پولدار رو میزدیم و پول رو به آدمایی می‌دادیم که از همه بیشتر بهش نیاز دارن. شخص مقابلش باز می‌پرسد: پس یه جورایی از اون آدمای انقلابی هم بودید که کارای خوب می‌کردید؟ مارستون: فکر کنم. از نظر داچ سیستم طبقاتی فاسد شده بود. آدمای خوبی هستن که به خاطر پول نداشتن خیلی وقته که دارن عذاب می‌کشن و بر این باور بود که فقط میشه از راه خشونت و بی‌رحمی به این موضوع پایان داد، سیاست چیزی رو برای ایده‌های داچ حل نمی‌کرد. به نظر خودش باید همون راهی رو پیش رفت که سرزمین‌های آمریکایی باید باشند؛ خشن و بی‌رحم. شخص مقابلش گفت: ازش خوشم اومد، یه آرمان‌گرای بی‌رحم! الان کجاست؟ مارستون: نمی‌دونم، اما من باید پیداش کنم اما جالبه بدونی اون آخرش دیوونه شد، اعتقادش رو به همه چی و همه شخص از دست داد و گروه متلاشی شد. هرکی رفت سمت خودشو حالا من در برابر اونا قرار دارم. حالا باز هم سوال اول‌مان را مطرح می‌کنیم. آیا گروه داچ افرادی خشن هستند و به هیچ چیز جز پر کردن جیب‌شان با طلا فکر نمی‌کنند؟ نه! درست است که در نسخه اول Red Dead Redemption و گذشته‌ای که از جان مارستون دیده بودیم آن‌ها افراد بی‌رحمی به نظر می‌رسیدند اما همانطور که جان مارستون گفت، ایده‌ها و افکار داچ چیز دیگری بود و به نوعی کار شر می‌کرد تا به کشورش کمک کند، به افرادی که نیازمند هستند دست یاری برساند و آن‌هایی را که سطح طبقاتی را فاسد کرده بودند حذف کند. از طرفی هم استودیو راک‌استار به خوبی نشان داد که می‌تواند کاراکترهایی خلق کند که نه عجیب غریب هستند و نه قدرت فراطبیعی دارند، آن‌ها افرادی معمولی هستند که به راحتی از بعد‌های مختلف می‌توان با آن‌ها ارتباط برقرار کرد و صد البته ما قرار نیست در طول کل بازی شاهد روی کثیف اشخاصی مثل آرتور باشیم. اما داستان بازی روی چه چیزی تمرکز خواهد داشت؟ هنوز نمی‌دانیم اما بر اساس اطلاعات بسیار کمی که منتشر شده، داستان بازی حول محور شخصیت آرتور مورگان و دیگر اعضای ون در لیند روایت می‌شود که برای رسیدن به هدفشان می‌جنگند، دزدی می‌کنند و به هر چیزی در قلب آمریکا دست برد می‌زنند تا زنده بمانند! اما همانطور که پیش تر گفتیم، رهبر گروه داچ‌ها در آخرین روزها به آدمی دیوانه تبدیل شد که به هیچ شخصی اعتماد نداشت و در نتیجه گروه از هم پاشید. بنابراین حدسی که می‌توان زد این است که داستان بازی مربوط به چگونگی از هم پاشیدن این گروه است و اتفاقات قبل از آن را روایت خواهد کرد؛ مگر اینکه راک استار اهداف دیگری در سر داشته باشد. در غیر این صورت تنها داستانی که می‌تواند کشش کافی را در اختیار هر طرفداری بگذارد، داستان روزهای اخر گروه داچ است. البته گزینه دیگری هم وجود دارد که می‌توان واقعا روی آن حساب کرد و صد البته جذاب هم به نظر می‌رسد. در گوشه‌ای از تریلر که شاهد گفت و گوی آرتور مورگان با ون در لیند جوان هستیم، ون به آرتور می‌گوید: تو هوای منو داری؟ و آرتور در مقابل می‌گوید: همیشه! چه نکته‌ای را می‌توان از این گفت و گو برداشت کرد؟ می‌توان گفت شاید، داستان بازی مربوط به روزهای اول گروه داچ باشد، زمانی که داچ در حال جمع کردن گروهی بود که هم به آن‌ها کمک کند و هم از آن‌ها برای رسیدن به هدف خود استفاده کند. یا بر عکس، داچ رفته رفته شاهد اتفاقاتی است که او را به سمت دیوانه شدن هدایت می‌کند و به جایی رسیده که نیاز به کمک افرادش دارد! خب این قدرت تریلرهای راک‌استار است که اطلاعات کمی به ما می‌دهد و جوری طراحی می‌شوند که چندین و چند تئوری را با هم قاطی پاطی می‌کند و به خورد ما می‌دهد. در آخر باید اشاره کنم که تریلر بازی از روی نسخه کنسول پلی استیشن 4 معمولی ضبط شده بود. این بازی صد در صد نمایش بهتری روی پلی استیشن 4 پرو و صد البته کنسول ایکس‌باکس وان ایکس خواهد داشت. از نظر من که تجربه این بازی روی کنسول‌های میان رده می‌تواند جذاب‌تر باشد. اما نظر شما در مورد گرافیک بازی چیست؟ از گرافیک بصری بازی روی کنسول پلی‌استیشن 4 راضی هستید؟

اولین نفر باشید که دیدگاهش را می نویسد !

دیدگاه شما برای ما مهم است.